محمد تقي جعفري
159
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه آدرس جان خود را پيدا كنيم آرى اين قدرت را هم داريم . مگر ما نمىدانيم كه اين جهان كوهست و فعل ماندا سوى ما آيد نداها را صدا ( مولوى ) آرى ، اين را هم مىدانيم . مگر ما اسرار آميز بودن جهان هستى و سكوت پرغوغاى جهان را در مجراى قوانين درك نمىكنيم آرى ، اين حقيقت را هم درك مىكنيم . بالاتر از اينها ، ما كه براى هر بعدى چه زمانى و چه هندسى و چه ساكن و چه متحرك ، نمىتوانيم پايان و ساحلى درك كنيم ، چه شده است كه اين ساحل و پايان را براى روح يا شخصيت خود قطعى تلقى مىكنيم آرى ، حيات روحى مادر اين چند روزه خلاصه نمىشود ، ما نابود نمىشويم ، ما از پلى بنام مرگ عبور مىكنيم . اگر در عالم ماده چنين قانونى را مىپذيريم كه « هيچ موجودى معدوم نمىشود و هيچ معدومى موجود نمىگردد » با كدامين دليل وقتى كه به عاليترين محصول كارگاه خلقت كه صدها اصول زيربنائى و روبنائى طبيعى آن را بنام حيات بوجود آورده است مىرسيم ، آن را از قانون مزبور مستثنى مىدانيم و مىگوئيم : يا سبو يا خم مىيا قدح باده كنند يك كف خاك در اين ميكده ضايع نشود فقط مخصوص به مواد عالم طبيعت است و راهى به حيات ندارد ما مىبينيم حيات در آن هنگام كه در كانال وجود انسان به جريان مىفتد ، موجب به وجود آمدن روان [ يا روح ، شخصيت ، من ] مىگردد . اين روح با دلايلى كافى وجود دارد ، اگر از كلمهء روح قهر كردهايد ، بگوئيد : شخصيت كه مبناى مسائل فراوانى از روانشناسى و روانپزشكى و روانكاوى است ، وجود دارد . و اگر با كلمهء شخصيت هم ميانه خوبى نداريد ، بگوئيد : من وجود دارد . اگر او را هم قاچاق تلقى كرديد ، بگوئيد : يك خود وجود دارد كه مديريت اجزاء داخلى و خارجى بدن و نيروهاى ذهنى و درونى را به عهده دارد . اين خود